-
مهربونی...
شنبه 3 آبان 1404 10:26
سلام روز قشنگ پاییزیتون بخیر سومین روز از آبان هم از راه رسید... یه اول هفته پر انرژی براتون آرزو میکنم من که به جای بطری آبم ... حالا دیگه اون ماگ فسقلی خوشگلم را با خودم میارم به جای نوشیدنی خنک... حالا یه نوشیدنی گرم ... وسط روز ... میتونه دل آدم را گرم کنه! هوا خنک و پاییزی و دلچسبه... اما دفتر کار من حسابی سرد...
-
آبان مبارک
جمعه 2 آبان 1404 15:13
سلام عصر پاییزیتون دلچسب در حالی براتون پست مینویسم که بوی خوب کیک خرمالو و موز و سیب پیچیده توی خونه نمیدونم نتیجه چی میشه ولی خرمالوها داشت خراب میشد... برای همین همه را از پوست جدا کردم با موز ریختم توی بلندر رفتم تخم مرغ بیارم چشمم خورد به سیب زردی که خورده نشده بود... اونم اضافه کردم تخم مرغ زدم و سه قاشق آرد و...
-
طولانی نوشت...
شنبه 26 مهر 1404 20:19
سلام شبتون زیبا دیگه پاییز حسابی داره خودنمایی و میکنه و حسابی هوا خنک شده به خصوص شبها... خیلی غیبتم طولانی شد و آقای جازی برام غیبت غیرمجاز زدند! در حدی که دیدم دیگه اگه امروز هم بگذره و پست ننویسم باید برای مجاز کردن غیبت هام یه فکر جدی بکنم قصد دارم ریز به ریز براتون بنویسم و این یعنی یه پست طولانی در انتظارتونه!...
-
چک تایم...
دوشنبه 21 مهر 1404 10:38
سلام روزتون زیبا پاییز قشنگتون دلچسب یه عالمه سوغاتی خوشگل دیشب به دستم رسید اونقدر سورپرایز طور که گفتنی نبود... یادتون هست براتون تعریف کردم که باباو مامانِ همسرِ داداش ، اردیبهشت رفتند یه سری بهشون زدند؟ یادتونه قرار بود با فاصله کوتاه داداش و خانمش بیان ایران؟ بعد به خاطر اون قضیه 12 روزه کنسل شد؟ خب... اون موقع...
-
جایزه امروز
شنبه 19 مهر 1404 12:59
سلام روزتون بخیر روز پاییزی قشنگتون پر از حال خوب امروز صبح که اومدم سرکار به خودم گفتم که جایزه ی امروزت ، نوشتن یه پست هست!!! اونم کِی؟؟؟ وقتی که این حد... از کارها را انجام دادی و تحویل شد... الان وقت جایزه ست... اومدم وسط شلوغیهای پاییزی یه سلامی بکنم بگم چند روز شلوغ را سپری کردم 5شنبه به خاطر سرماخوردگی ماهی ،...
-
روزگارمون از نیمه مهر گذشت...
چهارشنبه 16 مهر 1404 22:33
سلام شبتون زیبا خنکای دلچسب شبهای پاییزی ، گوارای وجودتون بعد از یه تابستون خیلی گرم... یه پاییز خنک میچسبه مادرجان اونطرف سالن روبروی تلویزیون نشستن و دفترچه یادداشت و خودکارشون کنارشون هست و هرازگاهی توی لیست شون یه چیزی یادداشت میکنن تقویمی که خاطرات روزانه و یادداشت های کوچولو توش مینویسن را هم بردن کنار دستشون...
-
در دنیایی که میتونی هرچیزی باشی، مهربون باش!
سهشنبه 15 مهر 1404 22:45
سلام شب پاییزیتون آرام روز شلوغ و پرکاری را پشت سرگذاشتم در حدی که حس کردم چند روز در همین یک روز سپری شده! برای دیدن اینکه صبح چکار کردم و چی گفتم و چه قولی دادم مجبور شدم ، به گوشیم و هیستوری مراجعه کنم ... یعنی در این حد... بعدازظهر مشتری که هفته قبل اومده بود کار سفارش بده، اومد که کارهاش را تحویل بگیره ... با...
-
بازم همه یاری کنید...
دوشنبه 14 مهر 1404 19:19
سلام شب پاییزیتون زیبا اونم سرشب یه سر شب خنک و دلچسب در جلوی تراس باز هست و هوای خنک پاییزی سرک میکشه داخل منم یه جایی نشستم که حسابی هوای تازه بهم بخوره و البته گلهای جدید را هم به خوبی میتونم ببینم از صبح رفتم سرکار و ساعتها و لحظه ها را متوجه نشدم تا عصر که اومدم خونه... وقتی مادرجان ساعت را بهم گفتند تعجب کردم......
-
باغ کوچولو...
یکشنبه 13 مهر 1404 22:09
سلام شبتون زیبا و آرام میدونید که مهرماه ، ماهِ تولد مامان جان من هست البته روزای آخر مهر به این بهانه اول از همه ... تولد همه مهرماهی های عزیزم را تبریک میگم ... آدمهایی که قلبشون عین ماه تولدشون پر از مهر هست!!! من از اول مهر شروع میکنم یه چیزایی ریز ریز میخرم و هی تبریک میگم به مامان و سعی میکنم به این بهانه ،...
-
نیاز به انرژی
یکشنبه 13 مهر 1404 11:37
سلام روزتون قشنگ آفتاب پاییزی روز به روز داره مهربون تر میشه ... حالا دیگه وقتی صبح ها آفتاب میخواد بغلتون کنه و حسابی فشارتون بده، عصبانی نمیشید البته صبح زود منظورم هستا... وگرنه ظهرها هنوز هم گرمه و همون سایه خیلی بیشتر میچسبه ! از وقتی که خیلی شلوغ و پلوغ شدم و طولانی تر میام سرکار و البته با توجه به اینکه فصل...
-
پاییزتون مبارک
شنبه 12 مهر 1404 20:58
یک سلام پاییزی پرانرژی مگه داریم؟ من وبلاگ را دیشب درست کردم و بستم و رفتم دنبال کارام حالا برگشتم و 110 تا کامنت... خدایا... چیکار کردین؟ شماها منو از اول متولد کردین... حالا یه نپنتی پاییزی ... دختری پر از رنگ ... دوباره متولد شد این تولد دوباره برام خیلی خیلی ارزشمنده ... از امشب... دوباره شروع میکنیم و جشن پاییز...
-
سلام
جمعه 11 مهر 1404 22:35
سلام دوستای خوبم هر شروع میتونه سرآغاز یک فصل تازه باشه برای زندگی زندگی ای که ماها بهم دیگه قول دادیم که زندگیش کنیم... نه فقط زنده باشیم خیریت این داستان را نمیدونم... ولی این کوچ اجباری شاید آغاز تازه ای باشه برای کنار هم بودن ... من دور از نوشتن ... بدون نوشتن ... مثل روح بدون جسمی هستم که سرگردان ، نمیدونه با...