-
آینه
چهارشنبه 10 دی 1404 22:35
سلام شب زمستونیتون بخیر تا حالا هیچ زمستونی موندگار نبوده هیچ تاریکی هم!ً دنیا میگذره... و امید... این کلمه جادویی که تا زنده ایم بهمون انگیزه زندگی میده ! امیدوار باشیم خودم هم میدونم امید واهی ماها را خوشحال نمیکنه ... بهمون انگیزه نمیده ... .ولی زندگی ادامه داره پس نور امید را توی دلهامون زنده نگه داریم ! امروزمون...
-
بی وقت نوشت!
دوشنبه 8 دی 1404 19:37
سلام شب زمستونیتون به خیر روزگارتون آرام مدتی هست که تمام تلاشم را میکنم از خبرها و اطلاعاتی که خیلی به دردِ روزگارم نمیخوره دور بمونم سعی میکنم قیمت دلار و سکه و یور و ... را رصد نکنم کلا از اضطرابهایی که براشون کاری از دستم برنمیاد و نقشی در تغییرشون ندارم دور میمانم سرم را گرم کردم به بافتن عروسکها... بیشترین مقدار...
-
زمستان مبارک
دوشنبه 1 دی 1404 20:59
سلام رسیدیم به زمستون حسابی سرد! یه زمستون واقعی! یه جاهایی هنوز برفها آب نشدن... به خصوص اونجاهایی که دست آفتاب بهشون نمیرسه دیروز یه سری رفتم دفتر کارم ... برفهای روی سقف و دیوارها و درخت جلوی دفتر حسابی چشمگیر بودند! منم زیاد نماندم یه کاری انجام دادم از سوپر روبرویی ترشیهای بندری که سفارش داده بودم را گرفتم و...
-
برف پاییزی!
جمعه 28 آذر 1404 22:49
سلام شبتون زیبا پاییز عجیبمون هنوز تمام نشده! اونهمه نگران نیومدن بارون و سرد نشدن هوا بودیم یهو همه چی تغییر کرد! یادمون بمونه! اگه خدا بخواد میشه !!! از دیشب یهو برف شروع شد و اونقدری بارید که همه جا سفید پوش شد نمیدونم چند سال میشه که داخل اصفهان همچین برفی ندیده بودیم! اطراف مسلما برف کم و زیاد میباره ولی اینکه...
-
سرمای زمستونی
سهشنبه 25 آذر 1404 12:33
سلام ظهرقشنگ تون پر از حال خوب هنوز میتونم بگم ظهر پاییزیتون زیبا!!!! چون هنوز چند روزی از دلبریهای رنگی رنگی حضرت پاییز باقی مانده ! سرما و سوز هوا یه کمی به سمت زمستان رفته... ولی هنوزم توی پاییز هزار رنگ هستیم دیروز ماندم خانه و دور کاری کردم تایپ عربی و ریاضی و زبان داشتم نزدیک ساعت 11 با مادرجان رفتیم سمت باغچه...
-
روز معمولی
یکشنبه 23 آذر 1404 12:05
سلام روزتون زیبا آفتاب قشنگ پاییزی پهن شده وسط کوچه ... ولی حتی یه ذره ش هم به دفتر من نمی تابه و برای همین اینجا خیلی خیلی سرد هست صبح که اومدم حال نداشتم بخاری را روشن کنم و برای همین الان دستام یخ زده ... عصبانیت های دیروزم تمام شد ... مثل خیلی از احساسات دیگه، گذشت اینم مثل خیلی از تغییرات دیگه زندگی ... شاید اولش...
-
یک دختر عصبانی!
شنبه 22 آذر 1404 13:01
سلام روزهای آخر پاییز هست و انتظار داریم بیشتر از این زمستونی باشه هوا... ولی نیست! هوا خوبه چند روز کوچولو کوچولو بارون اومده و آفتاب الان باعث یه حس قشنگ میشه ! صبح باید میومدم سرکار بعد ازصبحانه لپ تاپ را برداشتم و راه افتادم اول رفتم سمت پمپ بنزین که بازم به طور عجیبی خلوت بود... کارت بنزینم را زدم داخل جایگاه و...
-
سفر یهویی!
جمعه 21 آذر 1404 19:03
سلام شب پاییزی و بارونی تون پر از حال خوب امیدوارم که بارون لحظه هاتون را زیبا کرده باشه یکشنبه بعد ازظهر با مادرجان نشسته بودیم که یهو گفتند دلم زیارت میخواد گفتم : میخواین بریم مشهد؟ گفتند: نه ... تازه مشهد بودیم ... یه کمی صحبت کردیم و یهویی گفتم میخواین بریم قم؟! مادرجان هم سریع قبول کردند و با خاله تماس گرفتند و...
-
بعد از پست گولو...
شنبه 15 آذر 1404 20:15
سلام شب پاییزیتون آروم باید یه سری کار انجام میدادم سرفیس جان را برداشتم و یه جایی دورتر از تلویزیون نشستم نمیدونم چرا از عصر انگار یهو گوشم حساس شد و یه حس سنگینی (شبیه گرفتگی- ولی نگرفته) توی گوشم حس میکنم برای همین از منبع صدا یه کمی دورتر نشستم و یه آدامس هم طبق تجویز مادرجان گذاشتم توی دهنم و نشستم سرکار! گفتم...
-
نم باران در یازدهمین روز آذرماه!
سهشنبه 11 آذر 1404 20:09
سلام شبتون زیبا برای هممون روزهای زیباتر، آرامتر، پربرکت تر و همراه با سلامتی آرزو میکنم هوای آلوده ی پاییزی خبر تازه ای برای ماها نیست... اما امسال دیگه آلودگی و نباریدن باران و هزارتا دلیل دیگه باعث شده که همه چیز خاکستری تر به نظر برسه! امیدوارم خیلی زود شاهد روزهای آبی و سرسبزی و آبادانی باشیم! ساعت حدود 6 بود که...
-
تا اکسل نصب میشه!
دوشنبه 10 آذر 1404 22:46
سلام شب پاییزیتون بخیر همچنان با سرفیس جان مشغولم! کارهام را تمام کرده بودم که یکی از مشتریهام یه سری نمودار ازم خواست! مگه میشه که من روی سرفیس جان اکسل نداشته باشم؟ برای همین زدم یه برنامه اکسل دانلود بشه و گفتم توی این فاصله که اینترنت !!! پرسرعت!!! خیلی به درد بخورم داره زحمت دانلود کردن را میکشه! منم یه پست...
-
معجزه ...
شنبه 8 آذر 1404 22:29
سلام شب آذرماهیتون بخیر یواش یواش شروع کنید جوجه ها را شمردن ... که داریم به آخر پاییز نزدیک میشیم ! یعنی در واقع داریم تند تند میریم به سمت آخرین فصل امسال! زندگی با روتینهای تکراریش گاهی چنان امنیت و آرامشی برامون به ارمغان میاره که در رخوت پاییزی غرق میشیم و ازش لذت میبریم! گاهی هم این روتین ها چنان حوصله سر بر و...
-
لاک پشت جان !
سهشنبه 4 آذر 1404 10:28
سلام روزتون زیبا آذرماه تون پر از دلخوشی من دیگه مطمئنم که یه لاک پشت پیر و فرتوت شدم چون سرعتم هیچ جوره به روزها نمیرسه! وبلاگ را که باز میکنم از خودم میپرسم پس اینهمه روز کجا بودم و چیکار میکردم که نرسیدم بیام پست بنویسم!!!! یکشنبه صبح که بیدار شدم دیدم چشم مادرجان خیلی خیلی قرمز شده البته از پنجشنبه چشمشون یه کمی...
-
آذرماه مبارک
شنبه 1 آذر 1404 12:27
سلام آذرماه زیباتون مبارک دیگه خیلی زیاد نمیشه گفت پاییز... سرد شده هوا و استقبال از زمستون هست پنجشنبه صبح اول اومدم سرکار و ساعت 12 رفقتم سمت خونه با مادرجان رفتیم باغچه با یه آقای افغان هماهنگ کرده بودم بیاد انارها را بچینه دیگه درختها خیلی بلند شدند و نمیتونم همه را خودم انجام بدم اون آقا اومد و برامون انارها را...
-
سفر....
چهارشنبه 28 آبان 1404 11:19
سلام روز پاییزیتون قشنگ پاییز خشک و بی باران واقعا هممون را نگران کرده ولی هنوزم پاییز زیبایی های خودش را داره باید برگردم به هفته گذشته و یه عالمه براتون حرف بزنم ... سه شنبه روز قبل از سفر بود... هنوز حالم خوب خوب نبود و همچنان درگیر همون ویروس و گلو درد و سرفه های شدید بودم ولی دیگه چاره ای نبود صبح زودتر بیدار شدم...
-
بعد از یک هفته ننوشتن!
دوشنبه 19 آبان 1404 10:31
سلام روز پاییزیتون زیبا اونقدر درگیر بیماری شدم که دیگه گفتنی نیست امروز به زور میتونم بگم یه کمی بهترم توی این فاصله از سه شنبه هفته پیش تا امروز سه بار رفتم دکتر چند بار آمپول زدم یه عالمه دارو گرفتم یه عالمه اذیت شدم و هنوزم نمیتونم بگم خوبم... یهو حالم خیلی خیلی بد شد در حدی که از بدن درد تاب و توانم را از دست...
-
سیستم ایمنی قدیمی
سهشنبه 13 آبان 1404 09:44
سلام صبح پاییزیتون زیبا اسم این مریضیا که میگیریم چیه؟ سرماخوردگیه؟ مگه قدیما سه روز طول نمیکشید و تمام؟ پس چرا من امروز صبح که بیدار شدم اینقدر بدحال بودم؟ اونقدر گلو و قفسه سینه ام درد میکرد که میخواستم گریه کنم! صدام هم کاملا بسته شده! البته من هربار گلو درد میگیرم این قصه ی بسته شدن صدا را دارم ... ولی این درد...
-
پاییز فصل با تو بودن است...
دوشنبه 12 آبان 1404 21:25
سلام شب پاییزیتون زیبا زشت نیست آدم در آستانه 45 سالگی ، هنوز در درون خودش حس کنه ، زیادی تصمیمات هیجانی و احساسی میگیره؟ از این حس و از این پیشمانی بدم میاد از این حسی که یه کاری را با یه عالمه ذوق و شوق و شعف انجام میدم ... بعد تازه فکر میکنم تازه بعد از این فکر کردنه ، پیشمان هم میشم و حس میکنم، اشتباه کردم ! به...
-
پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
شنبه 10 آبان 1404 15:05
سلام روز پاییزیتون زیبا اونم شنبه پاییزی و آبان ماهی ... من متولد آبانم ... خواهرم و ماه هم متولد آبان هستند ماه که دقیقا نیمه ی پاییز به دنیا اومده... خواهر قبل تر و من بعدتر... اینطوری یه عالمه مناسبت آبا ماهی داریم بعدا سر صبر در مورد مناسبت ها مینویسم امروز یه کمی چمچه مال هستم این اصطلاح اصفهانی را میشناسید؟ یعنی...
-
پاییز آمدست که خود را ببارمت .... پاییز لفظ دیگر «من دوست دارمت»
پنجشنبه 8 آبان 1404 23:23
سلام شبتون زیبا وبلاگ را باز کردم و باورم نشد اینهمه روز ننوشتم من که هر روز توی ذهنم براتون پست ها را مرور میکنم... چرا ننوشتمشون؟ سه شنبه و چهارشنبه را بیشتر از بقیه روزها کار کردم و اصلا برای 5شنبه قرار فیکس نکردم... و بله... امروز تعطیل بودم! تعطیل کردم خودم را ... یعنی یه پنجشنبه پاییزی به خودم هدیه دادم صبح...
-
برگ از پی برگ بر زمین ریخته است... ای باد چه در گوش طبیعت گفتی؟
دوشنبه 5 آبان 1404 22:44
سلام شبتون زیبا لحظه هاتون تاب دوباره افتادم روی اون دوری که متوجه نمیشم کی صبح میشه ... کی شب میشه ... روزها و شبهام اونقدر تندتند و پشت سرهم میان و میرن که من به گردشون نمیرسم! دلم برای روزهای کشدار تنگ شده اون روزهایی که هی دور خودمون میچرخیم و روز تمام نمیشه ... از اون مدلهایی که هی چای پشت چای میخوری و گوشی چک...
-
اولین یکشنبه آبان ماه 1404
یکشنبه 4 آبان 1404 20:27
سلام شب تون ستاره بارون با شبهای بلند پاییزی چه میکنید؟ هنوز بعدازظهر شروع نشده ، شب میشه ... امروز صبح زودتر بیدار شدم چون برنامه فشرده داشتم دوش گرفتم و صبحانه خوردم ... اومدم بیرون خواهر زنگ زد دارم میام پیشت صبحانه نخور که صبحانه میخرم.... مامان همراهته؟ گفتم بیا قدمت به چشم ولی مامان نیست... گفتم شاید نیاد... ولی...
-
مهربونی...
شنبه 3 آبان 1404 10:26
سلام روز قشنگ پاییزیتون بخیر سومین روز از آبان هم از راه رسید... یه اول هفته پر انرژی براتون آرزو میکنم من که به جای بطری آبم ... حالا دیگه اون ماگ فسقلی خوشگلم را با خودم میارم به جای نوشیدنی خنک... حالا یه نوشیدنی گرم ... وسط روز ... میتونه دل آدم را گرم کنه! هوا خنک و پاییزی و دلچسبه... اما دفتر کار من حسابی سرد...
-
آبان مبارک
جمعه 2 آبان 1404 15:13
سلام عصر پاییزیتون دلچسب در حالی براتون پست مینویسم که بوی خوب کیک خرمالو و موز و سیب پیچیده توی خونه نمیدونم نتیجه چی میشه ولی خرمالوها داشت خراب میشد... برای همین همه را از پوست جدا کردم با موز ریختم توی بلندر رفتم تخم مرغ بیارم چشمم خورد به سیب زردی که خورده نشده بود... اونم اضافه کردم تخم مرغ زدم و سه قاشق آرد و...
-
طولانی نوشت...
شنبه 26 مهر 1404 20:19
سلام شبتون زیبا دیگه پاییز حسابی داره خودنمایی و میکنه و حسابی هوا خنک شده به خصوص شبها... خیلی غیبتم طولانی شد و آقای جازی برام غیبت غیرمجاز زدند! در حدی که دیدم دیگه اگه امروز هم بگذره و پست ننویسم باید برای مجاز کردن غیبت هام یه فکر جدی بکنم قصد دارم ریز به ریز براتون بنویسم و این یعنی یه پست طولانی در انتظارتونه!...
-
چک تایم...
دوشنبه 21 مهر 1404 10:38
سلام روزتون زیبا پاییز قشنگتون دلچسب یه عالمه سوغاتی خوشگل دیشب به دستم رسید اونقدر سورپرایز طور که گفتنی نبود... یادتون هست براتون تعریف کردم که باباو مامانِ همسرِ داداش ، اردیبهشت رفتند یه سری بهشون زدند؟ یادتونه قرار بود با فاصله کوتاه داداش و خانمش بیان ایران؟ بعد به خاطر اون قضیه 12 روزه کنسل شد؟ خب... اون موقع...
-
جایزه امروز
شنبه 19 مهر 1404 12:59
سلام روزتون بخیر روز پاییزی قشنگتون پر از حال خوب امروز صبح که اومدم سرکار به خودم گفتم که جایزه ی امروزت ، نوشتن یه پست هست!!! اونم کِی؟؟؟ وقتی که این حد... از کارها را انجام دادی و تحویل شد... الان وقت جایزه ست... اومدم وسط شلوغیهای پاییزی یه سلامی بکنم بگم چند روز شلوغ را سپری کردم 5شنبه به خاطر سرماخوردگی ماهی ،...
-
روزگارمون از نیمه مهر گذشت...
چهارشنبه 16 مهر 1404 22:33
سلام شبتون زیبا خنکای دلچسب شبهای پاییزی ، گوارای وجودتون بعد از یه تابستون خیلی گرم... یه پاییز خنک میچسبه مادرجان اونطرف سالن روبروی تلویزیون نشستن و دفترچه یادداشت و خودکارشون کنارشون هست و هرازگاهی توی لیست شون یه چیزی یادداشت میکنن تقویمی که خاطرات روزانه و یادداشت های کوچولو توش مینویسن را هم بردن کنار دستشون...
-
در دنیایی که میتونی هرچیزی باشی، مهربون باش!
سهشنبه 15 مهر 1404 22:45
سلام شب پاییزیتون آرام روز شلوغ و پرکاری را پشت سرگذاشتم در حدی که حس کردم چند روز در همین یک روز سپری شده! برای دیدن اینکه صبح چکار کردم و چی گفتم و چه قولی دادم مجبور شدم ، به گوشیم و هیستوری مراجعه کنم ... یعنی در این حد... بعدازظهر مشتری که هفته قبل اومده بود کار سفارش بده، اومد که کارهاش را تحویل بگیره ... با...
-
بازم همه یاری کنید...
دوشنبه 14 مهر 1404 19:19
سلام شب پاییزیتون زیبا اونم سرشب یه سر شب خنک و دلچسب در جلوی تراس باز هست و هوای خنک پاییزی سرک میکشه داخل منم یه جایی نشستم که حسابی هوای تازه بهم بخوره و البته گلهای جدید را هم به خوبی میتونم ببینم از صبح رفتم سرکار و ساعتها و لحظه ها را متوجه نشدم تا عصر که اومدم خونه... وقتی مادرجان ساعت را بهم گفتند تعجب کردم......