-
بلاگ اسکای برگشت!
چهارشنبه 13 اسفند 1404 19:05
سلام الان با پیغام دوست جان متوجه شدم بلاگ اسکای برگشته! بگم با تمام دلهره و ترسها ، زنده ام با گوشی مینویسم فعلا... بعد میام پست میزارم ماه، جراحی را انجام داد و خدا راشکر بهتره! چند روز ماهی خونه ما بود و برای همین فقط یواشکی از اخبار خبردار میشدم... بسته پستی م رسید و ماژیکهام عالی بودن! آرامش این روزهام فقط کتاب...
-
بالاخره اینم اتفاق افتاد!
شنبه 9 اسفند 1404 20:51
سلام دیگه واقعا این یک سال اندازه یک قرن برامون قراره ماجرا و اتفاق به همراه داشته باشه! این هم اتفاق افتاد فکر نمیکنم توی تاریخ اینطوریش ثبت شده باشه! هرچند ... نمیشه گفت توی تاریخ همچین چیزی نبوده ... چون این روزها دارم کتاب دو قرن سکوت را میخونم و میبینم که این جغرافیا... همیشه داشته با یه عالمه اتفاق عجیب و غریب...
-
نوشتن را دوست دارم ....
سهشنبه 5 اسفند 1404 20:06
سلام شب اسفندماهیتون بخیر آخرین م اه سال داره تند تند میگذره و من اصلا مثل هیچ سال دیگه ای نیستم ! این حس ... این حال عجیب... این احساسات جدیدی که تجربه میکنیم ... همشون برام تازگی دارن! اینکه یه سالی برسیم به اسفند و هیچ شوری نباشه برسیم به اسفند و هیچ هیجانی نباشه .. امروز صبح همراه صبحانه با مادرجان ، یه قسمت از...
-
آدم ها هیچکدام ، شبیه تو نیستند!
دوشنبه 4 اسفند 1404 19:50
سلام شب اسفندماهی تون پر از امید! امید... همون چیزی که وسط تمام سیاهی ها و تاریکی ها ما را به این دنیا وصل نگه میداره... صبح یه کمی زودتر بیدار شدم که برم سرکار میخواستم برای جشن اسم ، ماهی ، یه چیزایی آماده کنم ! داشتم صبحانه میخوردم که دیدم خاله جان توی گروه نوشتند که چه کمر دید عجیب و غریبی گرفتند و شب تا صبح...
-
ما ز هر صاحب دلی یک رشته فن آموختیم
یکشنبه 3 اسفند 1404 22:16
سلام شبتون آرام این آرامش ، عجب کلمه ی عجیبی هست! هزارتا وجه داره ... دشواره ... پیچیده ست ... و در عین حال میتونه همونقدر هم آسون و ساده باشه ! امروز بعد از صبحانه با مادرجان یه سر کوچولو به باغچه زدیم در حد نیم ساعت بعد هم مامان را گذاشتم خونه و رفتم سرکار! بعد از مدتها... باهام کار داشتند.. برای همین رفتم و یه سری...
-
عشق یعنی در میان صدهزاران مثنوی ، بوی یک تک بیت ناگه مست و مدهوشت کند
شنبه 2 اسفند 1404 19:45
سلام شبتون پر از ستاره ستاره های قشنگ و چشمک زن ... حتی اگه این آرزو خیلی دور به نظر برسه هیچی در این جهان غیرممکن نیست ! دیدم حرف زدن و نوشتن ... مثل خوندن و فکر کردن ... حال آدم را بهتر میکنه ! برای همین اومدم دوباره بنویسم شاید با فاصله کوتاه نوشتن ، یادم بندازه روزانه نوشتن چقدر حال خوبی بهم میداد! لابلای هر روز...
-
بنویسم باز هم به خاطر شما!
پنجشنبه 30 بهمن 1404 13:19
سلام روز آفتابی و گرمی هست پرده های سالن را تا آخرین حد ممکن جمع کردم آفتاب دلچسب زمستونی تابیده وسط فرش ها گل های سرحال و شاداب گوشه های سالن انگار با تابش نور لبخند میزنند و سرحال تر میشن چقدر گیاه بودن خوبه! بی خبری ... یه عالمه جوانه های تازه روی شاخ و برگ گلدانهای داخل سالن پیدا شدند... از کی دیگه جوانه ها و...
-
مینویسم ... صرفا به خاطر شما...!
شنبه 11 بهمن 1404 19:19
سلام شبتون بخیر مدتهاست ننوشتم اصلا وبلاگم را باز نکرده بودم مدتی هم که اصلا باز نمیشد ... یعنی نتی در کار نبود که بخواد باز بشه اونقدر ننوشتم که کلمات از دستم لیز میخورن و نمیدونم جای کدوم کلمه کجاست عین همتون حال دلم خرابه... یه دستی گلوم را گرفته و فشار میده و نمیزاره کلماتم نوشته بشن ... هرچند بارها به نوشتن فکر...
-
آینه
چهارشنبه 10 دی 1404 22:35
سلام شب زمستونیتون بخیر تا حالا هیچ زمستونی موندگار نبوده هیچ تاریکی هم!ً دنیا میگذره... و امید... این کلمه جادویی که تا زنده ایم بهمون انگیزه زندگی میده ! امیدوار باشیم خودم هم میدونم امید واهی ماها را خوشحال نمیکنه ... بهمون انگیزه نمیده ... .ولی زندگی ادامه داره پس نور امید را توی دلهامون زنده نگه داریم ! امروزمون...
-
بی وقت نوشت!
دوشنبه 8 دی 1404 19:37
سلام شب زمستونیتون به خیر روزگارتون آرام مدتی هست که تمام تلاشم را میکنم از خبرها و اطلاعاتی که خیلی به دردِ روزگارم نمیخوره دور بمونم سعی میکنم قیمت دلار و سکه و یور و ... را رصد نکنم کلا از اضطرابهایی که براشون کاری از دستم برنمیاد و نقشی در تغییرشون ندارم دور میمانم سرم را گرم کردم به بافتن عروسکها... بیشترین مقدار...
-
زمستان مبارک
دوشنبه 1 دی 1404 20:59
سلام رسیدیم به زمستون حسابی سرد! یه زمستون واقعی! یه جاهایی هنوز برفها آب نشدن... به خصوص اونجاهایی که دست آفتاب بهشون نمیرسه دیروز یه سری رفتم دفتر کارم ... برفهای روی سقف و دیوارها و درخت جلوی دفتر حسابی چشمگیر بودند! منم زیاد نماندم یه کاری انجام دادم از سوپر روبرویی ترشیهای بندری که سفارش داده بودم را گرفتم و...
-
برف پاییزی!
جمعه 28 آذر 1404 22:49
سلام شبتون زیبا پاییز عجیبمون هنوز تمام نشده! اونهمه نگران نیومدن بارون و سرد نشدن هوا بودیم یهو همه چی تغییر کرد! یادمون بمونه! اگه خدا بخواد میشه !!! از دیشب یهو برف شروع شد و اونقدری بارید که همه جا سفید پوش شد نمیدونم چند سال میشه که داخل اصفهان همچین برفی ندیده بودیم! اطراف مسلما برف کم و زیاد میباره ولی اینکه...
-
سرمای زمستونی
سهشنبه 25 آذر 1404 12:33
سلام ظهرقشنگ تون پر از حال خوب هنوز میتونم بگم ظهر پاییزیتون زیبا!!!! چون هنوز چند روزی از دلبریهای رنگی رنگی حضرت پاییز باقی مانده ! سرما و سوز هوا یه کمی به سمت زمستان رفته... ولی هنوزم توی پاییز هزار رنگ هستیم دیروز ماندم خانه و دور کاری کردم تایپ عربی و ریاضی و زبان داشتم نزدیک ساعت 11 با مادرجان رفتیم سمت باغچه...
-
روز معمولی
یکشنبه 23 آذر 1404 12:05
سلام روزتون زیبا آفتاب قشنگ پاییزی پهن شده وسط کوچه ... ولی حتی یه ذره ش هم به دفتر من نمی تابه و برای همین اینجا خیلی خیلی سرد هست صبح که اومدم حال نداشتم بخاری را روشن کنم و برای همین الان دستام یخ زده ... عصبانیت های دیروزم تمام شد ... مثل خیلی از احساسات دیگه، گذشت اینم مثل خیلی از تغییرات دیگه زندگی ... شاید اولش...
-
یک دختر عصبانی!
شنبه 22 آذر 1404 13:01
سلام روزهای آخر پاییز هست و انتظار داریم بیشتر از این زمستونی باشه هوا... ولی نیست! هوا خوبه چند روز کوچولو کوچولو بارون اومده و آفتاب الان باعث یه حس قشنگ میشه ! صبح باید میومدم سرکار بعد ازصبحانه لپ تاپ را برداشتم و راه افتادم اول رفتم سمت پمپ بنزین که بازم به طور عجیبی خلوت بود... کارت بنزینم را زدم داخل جایگاه و...
-
سفر یهویی!
جمعه 21 آذر 1404 19:03
سلام شب پاییزی و بارونی تون پر از حال خوب امیدوارم که بارون لحظه هاتون را زیبا کرده باشه یکشنبه بعد ازظهر با مادرجان نشسته بودیم که یهو گفتند دلم زیارت میخواد گفتم : میخواین بریم مشهد؟ گفتند: نه ... تازه مشهد بودیم ... یه کمی صحبت کردیم و یهویی گفتم میخواین بریم قم؟! مادرجان هم سریع قبول کردند و با خاله تماس گرفتند و...
-
بعد از پست گولو...
شنبه 15 آذر 1404 20:15
سلام شب پاییزیتون آروم باید یه سری کار انجام میدادم سرفیس جان را برداشتم و یه جایی دورتر از تلویزیون نشستم نمیدونم چرا از عصر انگار یهو گوشم حساس شد و یه حس سنگینی (شبیه گرفتگی- ولی نگرفته) توی گوشم حس میکنم برای همین از منبع صدا یه کمی دورتر نشستم و یه آدامس هم طبق تجویز مادرجان گذاشتم توی دهنم و نشستم سرکار! گفتم...
-
نم باران در یازدهمین روز آذرماه!
سهشنبه 11 آذر 1404 20:09
سلام شبتون زیبا برای هممون روزهای زیباتر، آرامتر، پربرکت تر و همراه با سلامتی آرزو میکنم هوای آلوده ی پاییزی خبر تازه ای برای ماها نیست... اما امسال دیگه آلودگی و نباریدن باران و هزارتا دلیل دیگه باعث شده که همه چیز خاکستری تر به نظر برسه! امیدوارم خیلی زود شاهد روزهای آبی و سرسبزی و آبادانی باشیم! ساعت حدود 6 بود که...
-
تا اکسل نصب میشه!
دوشنبه 10 آذر 1404 22:46
سلام شب پاییزیتون بخیر همچنان با سرفیس جان مشغولم! کارهام را تمام کرده بودم که یکی از مشتریهام یه سری نمودار ازم خواست! مگه میشه که من روی سرفیس جان اکسل نداشته باشم؟ برای همین زدم یه برنامه اکسل دانلود بشه و گفتم توی این فاصله که اینترنت !!! پرسرعت!!! خیلی به درد بخورم داره زحمت دانلود کردن را میکشه! منم یه پست...
-
معجزه ...
شنبه 8 آذر 1404 22:29
سلام شب آذرماهیتون بخیر یواش یواش شروع کنید جوجه ها را شمردن ... که داریم به آخر پاییز نزدیک میشیم ! یعنی در واقع داریم تند تند میریم به سمت آخرین فصل امسال! زندگی با روتینهای تکراریش گاهی چنان امنیت و آرامشی برامون به ارمغان میاره که در رخوت پاییزی غرق میشیم و ازش لذت میبریم! گاهی هم این روتین ها چنان حوصله سر بر و...
-
لاک پشت جان !
سهشنبه 4 آذر 1404 10:28
سلام روزتون زیبا آذرماه تون پر از دلخوشی من دیگه مطمئنم که یه لاک پشت پیر و فرتوت شدم چون سرعتم هیچ جوره به روزها نمیرسه! وبلاگ را که باز میکنم از خودم میپرسم پس اینهمه روز کجا بودم و چیکار میکردم که نرسیدم بیام پست بنویسم!!!! یکشنبه صبح که بیدار شدم دیدم چشم مادرجان خیلی خیلی قرمز شده البته از پنجشنبه چشمشون یه کمی...
-
آذرماه مبارک
شنبه 1 آذر 1404 12:27
سلام آذرماه زیباتون مبارک دیگه خیلی زیاد نمیشه گفت پاییز... سرد شده هوا و استقبال از زمستون هست پنجشنبه صبح اول اومدم سرکار و ساعت 12 رفقتم سمت خونه با مادرجان رفتیم باغچه با یه آقای افغان هماهنگ کرده بودم بیاد انارها را بچینه دیگه درختها خیلی بلند شدند و نمیتونم همه را خودم انجام بدم اون آقا اومد و برامون انارها را...
-
سفر....
چهارشنبه 28 آبان 1404 11:19
سلام روز پاییزیتون قشنگ پاییز خشک و بی باران واقعا هممون را نگران کرده ولی هنوزم پاییز زیبایی های خودش را داره باید برگردم به هفته گذشته و یه عالمه براتون حرف بزنم ... سه شنبه روز قبل از سفر بود... هنوز حالم خوب خوب نبود و همچنان درگیر همون ویروس و گلو درد و سرفه های شدید بودم ولی دیگه چاره ای نبود صبح زودتر بیدار شدم...
-
بعد از یک هفته ننوشتن!
دوشنبه 19 آبان 1404 10:31
سلام روز پاییزیتون زیبا اونقدر درگیر بیماری شدم که دیگه گفتنی نیست امروز به زور میتونم بگم یه کمی بهترم توی این فاصله از سه شنبه هفته پیش تا امروز سه بار رفتم دکتر چند بار آمپول زدم یه عالمه دارو گرفتم یه عالمه اذیت شدم و هنوزم نمیتونم بگم خوبم... یهو حالم خیلی خیلی بد شد در حدی که از بدن درد تاب و توانم را از دست...
-
سیستم ایمنی قدیمی
سهشنبه 13 آبان 1404 09:44
سلام صبح پاییزیتون زیبا اسم این مریضیا که میگیریم چیه؟ سرماخوردگیه؟ مگه قدیما سه روز طول نمیکشید و تمام؟ پس چرا من امروز صبح که بیدار شدم اینقدر بدحال بودم؟ اونقدر گلو و قفسه سینه ام درد میکرد که میخواستم گریه کنم! صدام هم کاملا بسته شده! البته من هربار گلو درد میگیرم این قصه ی بسته شدن صدا را دارم ... ولی این درد...
-
پاییز فصل با تو بودن است...
دوشنبه 12 آبان 1404 21:25
سلام شب پاییزیتون زیبا زشت نیست آدم در آستانه 45 سالگی ، هنوز در درون خودش حس کنه ، زیادی تصمیمات هیجانی و احساسی میگیره؟ از این حس و از این پیشمانی بدم میاد از این حسی که یه کاری را با یه عالمه ذوق و شوق و شعف انجام میدم ... بعد تازه فکر میکنم تازه بعد از این فکر کردنه ، پیشمان هم میشم و حس میکنم، اشتباه کردم ! به...
-
پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
شنبه 10 آبان 1404 15:05
سلام روز پاییزیتون زیبا اونم شنبه پاییزی و آبان ماهی ... من متولد آبانم ... خواهرم و ماه هم متولد آبان هستند ماه که دقیقا نیمه ی پاییز به دنیا اومده... خواهر قبل تر و من بعدتر... اینطوری یه عالمه مناسبت آبا ماهی داریم بعدا سر صبر در مورد مناسبت ها مینویسم امروز یه کمی چمچه مال هستم این اصطلاح اصفهانی را میشناسید؟ یعنی...
-
پاییز آمدست که خود را ببارمت .... پاییز لفظ دیگر «من دوست دارمت»
پنجشنبه 8 آبان 1404 23:23
سلام شبتون زیبا وبلاگ را باز کردم و باورم نشد اینهمه روز ننوشتم من که هر روز توی ذهنم براتون پست ها را مرور میکنم... چرا ننوشتمشون؟ سه شنبه و چهارشنبه را بیشتر از بقیه روزها کار کردم و اصلا برای 5شنبه قرار فیکس نکردم... و بله... امروز تعطیل بودم! تعطیل کردم خودم را ... یعنی یه پنجشنبه پاییزی به خودم هدیه دادم صبح...
-
برگ از پی برگ بر زمین ریخته است... ای باد چه در گوش طبیعت گفتی؟
دوشنبه 5 آبان 1404 22:44
سلام شبتون زیبا لحظه هاتون تاب دوباره افتادم روی اون دوری که متوجه نمیشم کی صبح میشه ... کی شب میشه ... روزها و شبهام اونقدر تندتند و پشت سرهم میان و میرن که من به گردشون نمیرسم! دلم برای روزهای کشدار تنگ شده اون روزهایی که هی دور خودمون میچرخیم و روز تمام نمیشه ... از اون مدلهایی که هی چای پشت چای میخوری و گوشی چک...
-
اولین یکشنبه آبان ماه 1404
یکشنبه 4 آبان 1404 20:27
سلام شب تون ستاره بارون با شبهای بلند پاییزی چه میکنید؟ هنوز بعدازظهر شروع نشده ، شب میشه ... امروز صبح زودتر بیدار شدم چون برنامه فشرده داشتم دوش گرفتم و صبحانه خوردم ... اومدم بیرون خواهر زنگ زد دارم میام پیشت صبحانه نخور که صبحانه میخرم.... مامان همراهته؟ گفتم بیا قدمت به چشم ولی مامان نیست... گفتم شاید نیاد... ولی...